عباس اقبال آشتيانى

206

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

كرد . مسعود بيك با مهارت تمام رسالت خود را ادا كرد و دل اباقا را فريفتهء دوستى براق نمود ولى همين‌كه دريافت كه بعضى از نزديكان اباقا به نظر بدگمانى در او مىنگرند به عجله اجازهء مرخصى خواسته به ماوراءالنهر برگشت و چهار شبانه‌روزه به كنار جيحون رسيد . روز بعد از حركت مسعود بيك از خراسان باباقا خبر رسيد كه براق در صدد حملهء به اين سرزمين است و مسعود بيك جاسوس او بوده . اباقا كسان به عقب مسعود بيك فرستاد ولى به دستگيرى او موفّق نيامد و مسعود بيك به‌سلامت به خدمت براق رسيده مشاهدات خود را براى او نقل كرد . براق براى مستأصل كردن اباقا مصمم شد كه با تگودار اغول برادر خود كه در خدمت اباقا بود و در حوالى آرارات و ارس و حدود نخجوان اقامت داشت همدست شود و به كمك يكديگر بر اباقا حمله كنند ، تگودار اين پيشنهاد را پذيرفت و لشكريان دو برادر از دو سرحدّ خراسان و آذربايجان بممالك اباقا حمله كردند و اباقا در زحمت بزرگى افتاد اباقا خود عازم آذربايجان گرديد و يشموت را بخراسان فرستاد و براى - جمع‌آورى سپاه به هر طرف ايلچيان روانه كرد . تگودار چون از حركت اباقا اطلاع يافت به طرف گرجستان عقب نشست و اباقا يكى از سرداران مشهور خود يعنى شيرامون نويان را بتعقيب سپاهيان او روانه كرد . شيرامون تگودار را مغلوب كرد و او به پناه داود پادشاه گرجستان رفت و خواست با تزويج دختر او پادشاه گرجستان را با خود يار كند ولى چون دانست كه داود و گرجيان خيال قتل او را دارند فرستادگانى به خدمت اباقا فرستاد و از در عذرخواهى درآمد . اباقا در شوال 667 او را اسير كرد و امراى مفسد او را كشت و فتنهء تگودار به انجام رسيد . بعد از دفع شرّ تگودار اباقا تمام توجه خود را متوجه جلوگيرى از براق نمود كه با لشكرى عظيم و سردارانى جنگ‌آزموده از معابر جيحون گذشته خراسان را مورد تعرّض قرار داده بود . براق به سهولت بر خراسان دست يافت و از بدخشان گرفته تا مرو و نيشابور را تحت امر خود آورد و ملك شمس الدّين كرت براى حفظ قلمرو خود از آسيب او از در اطاعت درآمده به خدمت براق رسيد و براق به او وعده داد كه اگر از لشكريان او طرفدارى